اشاره:
مخاطبین محترم مطلع هستند که شعار امسال روز جهانی حقوق بشر « پذیرش تکثر و خاتمه دهی به تبعیض » است. یقیناً یکی از لوازم قطعی حصول این شعار در همه جوامع، درک مدارا یا رواداری یا بردباری و ترویج آن در همه سطوح جامعه است. این موضوع آن چنان اهمیت دارد که در سطح جهانی سازمان یونسکو یک روز را اختصاص به روز Tolerance داده و به همین مناسبت برنامههای مختلفی هر ساله در سراسر جهان نیز به اجرا در میآید. کمیسیون حقوق بشر اسلامی ایران نیز به همین مناسبت میزگرد علمی را با حضور جمعی از صاحبنظران برگزار کرد که بزودی متن کامل مباحث منتشر میشود. در کنار میزگرد،با برخی از صاحبنظران که توفیق بهرهمندی از نظرات آنها به صورت حضوری را نداشتیم، صحبت کرده که محبت نمودند و به سئوالات میزگرد به صورت کتبی پاسخ دادند. نظر به اهمیت موضوع، مناسب دیده شد به صورت مستقل نیز پرسش و پاسخ های مزبور به اطلاع جامعه برسد، سوای آنکه بزودی مجموع بحث های مطروحه میزگرد و پاسخ های کتبی رسیده در قالب گزارش واحد نیز تقدیم عموم علاقمندان میشود، گفتگوی زیر با حجت الاسلام دکتر رحیم نوبهار عضو هیئت علمی دانشکده حقوق و مجتهد در علوم اسلامی انجام شده که حاوی نکات مهمی است، امید است که مورد بهرهبرداری مناسب قرار گیرد.
پرسش- همانگونه که مستحضرید هر اصطلاح مؤثر در ادبیات معاصر حقوقی،سیاسی و فلسفی جهان،با سیر تاریخی مشخص کاربرد یافته و پشتوانه های فکری مختلف را با خود منتقل می سازد. یکی از واژه های مزبور Tolerance می باشد که برابر دیدگاه های مطروحه برخی از صاحبنظران، از قرن شانزدهم در قلمرو معانی سیاسی حقوقی اروپائیان وارد شده است و تاکنون کاربردهائی داشته که همین کاربردهای معنایی، باعث شده که امروزه برخی از صاحبنظران از حیث معادل فارسی آن اعلام دارند واژه هایی مثل بردباری ،تساهل، مدارا، تحمل، شکیبائی یاتسامح، انعکاس دهنده خوبی از مفهوم فعلی Tolerance نیستند و مثلا معادل فارسی "رواداری"را پیشنهاد می کنند. نظر به اینکه اصل منشا تاریخی کاربرد این واژه و معادل فارسی آن محل اختلاف نظرهایی میان اندیشمندان حقوقی، فلسفی و سیاسی است، شاید مناسب باشد همزمان با روز بین المللی ترویج Tolerance و در ابتدای بحث نشست حاضر، دیدگاه خود را در خصوص این اصطلاح و معادل مناسب فارسی آن از حیث معنایی ارائه بفرمایید.
پاسخ: تعیین واژه ی دقیق البته کار مشترک کارشناسان زبان پارسی و کسانی است که با ادبیات و مباحث مفهومی این حوزه آشنا باشند. در زمینه معادل یابی این مفهوم در اندیشهی اسلامی با سلسلهای از مفاهیم مواجهیم که به طور مستقیم یا غیر مستقیم به مفهوم Tolerance اشاره میکند یا با آن همپوشانی دارد. دسته ای از آموزه های اسلامی دقیقاً توصیه به مدارا در برخوردهای اجتماعی با دیگران، بویژه کسانی که با آنان هم عقیده نیستم مینمایند. توصیه به مدارا در متون اسلامی بسیار پررنگ و برجسته است. مدارا از اصول اخلاق اسلامی و نشانه خردورزی است. صبر و بردباری، پرهیز از خشونت و تندروی، و حتی مفهومی مانند انصاف دادن و این که انسان با دیگران به گونه ای برخورد کند که دوست می دارد با وی همان گونه برخورد شود؛ یعنی همان چیزی که زیر عنوان قاعده ی زرین شناخته می شود، نیز با مفهوم مدارا همپوشانی دارد؛ زیرا هر انسانی دوست دارد حتی آن گاه که در اقلیت محض است، عقاید و افکارش مورد احترام قرار گیرد یا صدایش شنیده شود و به عنوان شخص انسانی به حساب بیاید. همچنین توصیه به رحمت از وجهی توصیه به تحمل دیگران و احترام گذاشتن به آنان است. در انتخاب واژهی برابر باید به مدلولهای التزامی واژهها توجه داشت. به عنوان نمونه اگر واژهی تحمل بیانگر نوعی پیشداوری نسبت به عقیده و رفتار طرف مقابل باشد و نشان دهد که وضعیت طرف مقابل در هر حال نامطلوب یا نادرست است و صرفا باید به دلیل مصالحی تحمل شود، نمی تواند گزینه مناسبی باشد. این گفته در بارهی مدارا هم صادق می آید. واژهای انتخابی باید متضمن بردباری در لایهی معرفت شناختی هم باشد.
پرسش- Tolerance در روابط انسان ها با یکدیگر یا در نوع حکمرانی حکومت های مختلف، چه ابعادی می تواند داشته باشد؟ آیا می توان این استنباط را از کاربرد آن داشت که هر عقیده ناصحیح و یا از نگاه ادیان، فاقد حقانیت و تائید شرعی، نیز در پرتو رعایت Tolerance به مفهوم رایج در جهان معاصر امکان ارائه پیدا می کند؟ لطفا در این زمینه نظر خود را ارائه بفرمایید.
پاسخ: در واقع در این جا دو پرسش مطرح است؛ یکی ابعاد و لایههای بردباری و دیگری بردباری در بارهی عقیده ای که از نظرگاه دینی صحیح نیست؛ در باره مسأله نخست، بی گمان مدارا و تحمل در همه ی سطوح روابط اجتماعی مطرح است و به مدارای حکومت با شهروندان اختصاص ندارد. هر چند در تعالیم دینی مدارای حکومت با مردم بیشتر مورد تأکید و توصیه قرار گرفته است. حتی حکومتی که واقعاً دغدغه ی گسترش "اخلاق" ، "خیر" و "فضیلت" را داشته باشد، این مقوله ها را از رهگذر مدارا و بردباری، بیشتر به چنگ می آورد تا با نابردباری و تحمیل عقاید و مفاهیمی که آن ها را فضیلت یا خیر یا اخلاق نیکو می داند.
توصیه های امیرالمؤمنین (ع) بویژه در این باره شگفت انگیز است. امام (ع) در عهد خویش به مالک اشتر می فرماید: "به خطاهای مردم منگر و از گناهانشان درگذر، همان گونه که تو دوست داری خداوند بر تو ببخشاید و گناهانت را عفو نماید." این جمله نشان می دهد که توقع از حکومت مطلوب در دیدگاه علی(ع) تا چه اندازه زیاد است. در همین عهد می فرماید: "دورترین مردمان از تو و دشمن ترین آنان برای تو کسی است که بیشتر در پی عیوب مردم باشد؛ زیرا مردم عیب ها و کاستی هایی دارند که حاکم به پوشانیدن آنها سزاوارتر از هر کس دیگری است." می بینیم که در این گفته ها صحبت از "ناس" یعنی همه ی مردم است. در ادامه ی همین گفتار امام علی(ع) به نکته ای اشاره می کنند که بنیاد مدارا و تحمل است و آن این که چیزهایی را که پنهان است، آشکار مساز زیرا وظیفه ی تو تنها تطهیر ظواهر است و خداوند بر آنچه پنهان است داوری می کند.
به طور کلی دین اصرار دارد حوزه ای را به عنوان حوزه ی داوری میان خداوند و انسان قرار دهد؛ اصل این آموزه در قرآن مجید ریشه دارد. در قرآن مجید آیاتی چند است که به مسلمانان می آموزد که آنها برخی از اختلافات فکری و عقیدتی خود با دیگران را باید به داوری خداوند در آن جهان واگذار کنند. اتفاقا این مفهوم گاه در فضای توصیه به مدارا با دیگران بیان شده است. مثلا در آیه 48 سوره مائده به این مضمون می فرمایند:"ما برای هر یک از شما شریعت و راهی قرار قرار دادیم، اگر خداوند اراده کرده بود، می توانست همه شما را امت واحد قرار دهد، ولی خداوند چنین نکرده است تا شما را نسبت به آنچه به شما داده است، بیازماید، پس اکنون همه شما به سوی خیرات بشتابید، سپس خداوند شما را به حق و حقیقت در آن چه با یکدیگر در باره آن اختلاف داشتید اگاه خواهد ساخت." می بینیم که قرآن مجید اشاره دارد که تنوع ادیان و شرایع، به گونه ای مشیت الهی است. ضمن این که اصرار دارد داوری در باره برخی موارد را به خود خداوند واگذارید. تعامل بر چنین مبنایی البته اختصاص به حکومت ندارد. این اندیشه یعنی پذیرش اصل تنوع و عدم لزوم یکسان سازی جامعه بشری، مبنای تعامل همه مسلمانان با دیگران است؛ اما پایبندی حکومت بدان از اهمیت بیشتری برخوردار است. هیچ حکومتی حتی حکومت امیرالمؤمنین علی(ع) نمی تواند و نباید زوایای زندگی مردم را بپاید و بکاود؛ اگر چنین باشد، حکومت به جای ادارهی امور مردم کار خداوند را به عهده گرفته است و این خطایی بزرگ است. باز هم امام(ع) در ادامه بر وجوب ستر و پوشش تأکید می کنند.
امام سجاد (ع) با بیانی دیگر به این مسأله پرداخته است؛ آن حضرت آخرین فراز رسالهی حقوق را به مدارا با اقلیتهای غیرمسلمانان اختصاص داده، فرموده است: "وأما حق أهل الذمه فالحکم فیهم أن تقبل منهم ما قبل الله و تفی بما جعل الله لهم من ذمته و عهده و تکلهم إلیه فیما طلبوا من أنفسهم و أجبروا علیه." مضمون کلام امام سجاد(ع) این است که وقتی خداوند پیروان اقلیتهای دینی را مجبور به پذیرش اسلام نمیکند و دین آنان را از آنان پذیرفته است، شما مسلمانان موظّفید به این حق آنان احترام بگذارید؛ برخلاف آنچه گفته میشود که رسالهی حقوق امام سجاد(ع) رسالهی تکالیف است و نه حقوق؛ بخش مهمی از فرازهای این رساله بیانگر همان چیزی است که امروزه در ادبیات حقوق بشر "حق" نامیده میشود؛ این به دلیل رابطهی استلزامی حق و تکلیف است؛ از جمله در همین فراز، حق بر برخورداری از رفتار مداراگرانه همچون حقی که اکثریت مسلمانان باید به آن و لوازمش پایبند باشند، مطرح شده است. در واقع چون اقلیتهای دینی حق بر انتخاب دین دارند، مسلمانان موظفند به لوازم این حق پایبند باشند؛ لذا امام(ع) در ادامه میفرمایند: وقتی خداوند برای آنها ذمه و پیمان قرار داده است شما مسلمانان موظفید به این عهد و پیمان وفا کنید؛ این سخن حضرت نیک نشان میدهد که برخورد همراه با مدارا و رواداری با اقلیتهای دینی نه یک تاکتیک و روش بلکه قانون خداوند است؛ امام سجاد(ع) این ذمه و پیمان را به خداوند استناد میدهد، یعنی این فرمانی الهی است، نه پیمانی ناشی از ضعف، یا روشی موسمی و فصلی. امام (ع)میفرماید شما باید در بخشی از کارها که به خود آنان مربوط است، امور آنان را به خود خداوند واگذار نمایید. این دقیقا همان اندیشه ای است که در آیه ای که پیشتر مطرح شد، نیز عنوان شده است؛ یعنی پذیرش اصل تنوع فرهنگی و دینی و واگذاری قضاوت در باره برخی اختلافات به داوری ایزدی در آن جهان. واقعیت این است که بخشی از نابردباریهای دینی و مذهبی از این اندیشه نادرست سرچشمه میگیرد که برخی دینداران یا متولیان دین بخواهند بر کرسی خداوندی تکیه زنند و در بارهی همه چیز افراد داوری کنند. این اندیشه در حوزهها و سطوح مختلف می تواند خطرآفرین باشد، اما رواج آن در میان صاحبان قدرت و بویژه قدرت مستند به دین زیانبارتر است. متولیان دین و یا دیندارانی که درد گسترش دین و معنویت را دارند حداکثر میتوانند تلاش کنند تا زمینهی را برای انتخاب آگاهانه و آزاد مردم را فراهم کنند. جوهر دعوت به دین هم همین است.
در باره ی بخش دوم این پرسش باید این نکته را در خاطر داشته باشیم که از این که در دستگاه فکری اسلامی به حقانیت و صدق (Truth) اهمیت داده می شود و عقاید و رفتارهای باطل و نادرست نفی می شود، نباید استنتاج نمود که اسلام مدارا در برابر عقاید مردمان دیگر را بر نمی تابد؛ برعکس، همین تأکید بر صدق و حقانیت دست مایه ای است برای اهمیت دادن به گفتگو و تبادل آرا و عقاید با دیگران. بنیاد دعوت اسلامی به فرموده ی قرآن مجید بر "بصیرت" و بینش است: "قل هذه سبیلی أدعوا الی الله علی بصیرة أنا و من اتبعنی" این دعوت به گفته قرآن مجید همچنین مبتنی است بر "حکمت" "اندرز نیکو" و در فرض ضرورت، "جدال به احسن". به هرحال مدارا و بردباری حتی در برابر عقاید نادرست در دراز مدت خود زمینه ساز کشف حقیقت در یک فرآیند طبیعی است.
پرسش- در کشور ما برابر اصل چهارم قانون اساسی ،کلیه قوانین و مقررات ایران باید با موازین اسلامی تعارضی نداشته باشند. بر این اساس نظام حقوقی ایران در ابعاد مختلف با اندیشه اسلامی پیوندی ناگسستنی دارد. در عین حال مستحضر هستید که از جمله مبانی نظام جمهوری اسلامی مقرر در اصل دوم قانون اساسی، رعایت کرامت انسانی است و در اصل نهم نیز تاکید شده که حتی با وضع قانون نمی توان حقوق وآزادی های مشروع مردم را سلب یا محدود کرد فلذا هر تفسیری بنام اسلام نباید کاربرد حقوقی ورسمی پیدا کند. حال با فرض اینکه شما تصویری از مهم ترین قابلیت ها و چالش های موجود جامعه ایرانی از منظر رعایت Tolerance در ذهن دارید، چگونه می توان در این نظام حقوقی، ارتقاء رعایت Toleranceدر روابط انسانها با یکدیگر یا در نحوه اداره امور جامعه را تامین کرد؟ لطفا هر گونه پیشنهاد معطوف به تلاش در حوزه نظری یا کاربردی را که مد نظر دارید، ارائه بفرمائید.
پاسخ: تأکید می کنم این که برابر اصل چهارم قانون اساسی قوانین و مقررات نباید با موازین اسلامی تعارض داشته باشد، حتی قطعنظر از مسألهی کرامت انسانی و عدمجواز سلب حقوق و آزادیهای مشروع مردم، نافی رواداری، بردباری یا هر واژهی مناسب دیگری که بر مفهوم Tolerance دلالت کند، نیست. زیرا چنان که گذشت، اسلام در گوهر ذات خود مراتبی از رواداری و تحمل دیگر عقاید را دارد. مدارا و رواداری به ذات اسلام برمی گردد؛ زیرا هر آیینی که از مرتبهای از رواداری تهی باشد را اساساً "دین" نمیتوان نام نهاد. دین ورزی و از ان جمله مسلمانی، انتخابی آزادانه و آگاهانه است. اگر هر آیین و اندیشهای به نام دین به قهر و غلبه خود را بر دیگر عقاید و افکار تحمیل کند و بخواهد هر عقیدهی مخالفی را سرکوب کند یا حتی پیروان خود را در تنگنای کامل قرار دهد و برای آنان هیچ منطقهی فراغ و رهایی و انتخاب آزاد به رسمیت نشناسد، این اقتدارگرایی است و نمیتوان نام دین بر آن نهاد. به همین دلیل است که در سنت پیامبر(ص) مدارا با پیروان دیگر ادیان هرگز یک تاکتیک نبوده است. پیامبر(ص) در پیمان مدینه که بلافاصله پس از حضور در مدینه میان ایشان وسران قبایل و پیروان دیگر ادیان منعقد شد، نشان داد که تحمل دیگران مبنای کار ایشان است. در آن پیمان در بارهی یهودیان آمده است که:"للیهود دینهم و للمسلمین دینهم": یهودیان به دین خود عمل میکنند و مسلمانان به دین خود.(سیره ابن هشام، ج2،ص350) جا دارد به مناسبت یادآور شوم که به نظر می رسد این پیمان در درک درست دیدگاههای پیامبر(ص) در زمینه برخورد با پیروان دیگر ادیان از نوعی "مرجعیت" برخوردار است. زیرا این پیمان در شرایطی منعقد شد که فضای روابط تیرهی ناشی از جنگ و درگیری که متأسفانه بعدها در اثر پیمانشکنی یهود پدید آمد، هنوز حاکم نشده بود. مطمئناً پارهای از تعاملها در شیوهی رابطهی مسلمانان با غیرمسلمانان که زیر تأثیر تسلط فضای جنگی بوده است را نمیتوان در شمار رویکرد دایم اسلام به اقلیتها قلمداد کرد.
به هر حال به نظر میرسد با توجه به چالشهای موجود در جامعه ما بیش از هر چیز باید باید به مدارا و بردباری همچون مقوله ای فرهنگی دامن بزنیم و آن را در همه ی لایه های اجتماعی گسترش دهیم؛ در این باره البته آموزش درست از آغاز و در سطح خانواده و مدرسه بسیار مهم است.
شرایط کنونی جامعه ی ما بیش از هر چیز نیازمند مدارای صاحبان قدرت با مردم، فرودستان و کسانی است که تریبونهای رسمی در اختیار ندارند. برنتابیدن عقاید و سلیقه های متفاوت آن هم به نام دین، مطمئناً جامعه را با بحران های عمیق و پیچیده روبرو می سازد. واقعیت این است که ما هنوز از ظرفیت های بالای مکتب اهل البیت(ع) چه در عرصه ی حقوقی و چه در قلمرو فرهنگی در رابطه با مدارای بیشتر با پیروان دیگر ادیان،اقلیت های مذهبی و حتی تنوعهای فکری و سیاسی آن گونه که باید بهره نبرده ایم.
وقتی از ظرفیت بالای اندیشه اسلامی در زمینه مدارا سخن می گوییم با لحاظ این نکته است که دامنه و جلوههای مدارا در همه حوزه ها از جمله در رابطه با غیرمسلمانان به مظاهر و قالبهایی از مدارا که در زمان پیامبر(ص) و پیشوایان معصوم رایج بوده محدود نمیشود. مدارا و بردباری به طور کلی مفهومی است که در سایه رشد فرهنگ و مدنیت قابل تعمیق و توسعه است. برای نمونه شکل و شیوه تعامل اکثریت یک جامعهی اسلامی با اقلیتهای دینی محدود به چارچوب پیمان ذمه نیست. تعامل مداراگرا و بردبارانه با دیگران میتواند در قالبهای دیگر و طبعاً گستردهتر باشد. به طریق اولی پیمانهایی که توسط برخی خلفا با اقلیتهای دینی زیر عنوان پیمان ذمه منعقد شده، هرگز موضوعیت ندارد؛ بویژه که در پارهای از آنها مضامینی وجود دارد که با روح کتاب الهی و سنت پیامبر(ص) سازگاری ندارد و از روح برخورد کریمانه با انسانها که جزء اصلیترین تعالیم پیامبر(ص) است، بیگانه است. بنابر این استناد کسانی که در صدد دامن زدن به اسلام هراسی هستند به مضامین این عهدنامه ها و این که مسلمانان در صدد احیای چنان پیمان نامه هایی هستند صحیح نیست. با آن که این پیمان نامهها نشان از مراتبی از مدارا و بردباری عملی مسلمانان با غیرمسلمانان است، اما وجدان عمومی عوام و حواص مسلمانان امروزه آن شیوه ها را مصداق رفتار مداراگرایانه با غیر مسلمانان نمی دانند. به همین ترتیب، نصوصی که انعقاد پیمان صلح و همزیستی را به گروه معینی از پیروان دیگر ادیان محدود میکند درصدد ترسیم برنامهی همیشگی زندگی مسلمانان نبوده است؛ مسلمانان با پیروان هر دینی میتوانند در حالت صلح و همزیستی احترامآمیز زندگی کنند؛ چنان که جدا از افراط گرایی هایی که به نام اسلام وجود دارد، قاطبه مسلمانان زندگی صلح آمیز با غیر مسلمانان را در سطح جامعه جهانی پذیرفته اند.
در خصوص اقلیت های اسلامی در جامعه ایرانی معتقدم مکتب اهل البیت(ع) ظرفیت بالاتری از تسامح و تساهل برای تعامل با برادران اهل سنت دارد و ما می توانیم و باید ابعاد این سعه صدر و گشاده دلی را آن گونه که امامان ما داشته اند به قدر توانمان نشان دهیم.